محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
351
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تكيه داده بود و هر نخستين ثمر و فرزند نيز خاص فرزندان فنحاص باشد كه وى نخستين فرزند عيزار بود . دربارهء بلعم پسر باعور خدا اين آيه بر محمد صلى الله عليه و سلم نازل فرمود كه : « * ( وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناه آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَه الشَّيْطانُ فَكانَ من الْغاوِينَ ، وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناه بِها وَلكِنَّه أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَواه فَمَثَلُه كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْه يَلْهَثْ ، أَوْ تَتْرُكْه يَلْهَثْ ، ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ 7 : 175 - 176 ) * [ 1 ] . » يعنى : حكايت كسى را كه آيه هاى خويش را به دو ( تعليم ) داديم و از آن به در شد و شيطان به دنبال او افتاد و از گمراهان شد براى او بخوان ، اگر مىخواستيم وى را به وسيلهء آن آيه ها بر مىداشتيم ولى به پستى گراييد و هوس خويش را پيروى كرد . حكايت وى حكايت سگ است اگر هجومش برى پارس مىكند و اگر اعتنايش نكنى پارس مىكند اين حكايت قومى است كه آيه هاى ما را تكذيب كنند پس اين خبر را بخوان شايد آنها انديشه كنند . يعنى وقتى چيزى را كه در بنى اسرائيل رخ داده و از تو نهان داشتهاند براى آنها نقل كنى شايد انديشه كنند و بدانند اين خبر گذشته را پيمبرى آورده كه از آسمان براى وى خبر آرند . آنگاه موسى يوشع بن نون را با بنى اسرائيل سوى اريحا فرستاد كه وارد آن شد و جبارانى را كه آنجا بودند بكشت و شب نزديك آمد و بيم بود اگر شب شود باقيماندهء جباران بر او چيره شوند و از خدا خواست كه خورشيد را نگهدارد و خدا عز و جل چنان كرد تا همه را نابود كرد . و موسى با بنى اسرائيل وارد اريحا شد و چندان كه خدا خواست آنجا ببود ، پس از آن خدا وى را سوى خويش برد و هيچكس از خلايق جاى قبر او
--> [ 1 ] اعراف : 157